تبليغاتX
وقت تقصیر
اين همه ذوق زدگي ها!
«طلا و مس» قشنگ بود اما شاهكار نبود

يادم مي آيد در هاي و هوي جشنواره 88 «طلا و مس» يكي از فيلم­هايي بود كه فوق العاده مورد توجه قرار گرفته بود. موضوع فيلم در باب زندگي طلبه جواني است كه به همراه خانواده­اش به تهران مهاجرت مي­كند تا از فضاي درسي حوزه علميه شهر تهران و به ويژه درس اخلاق روحاني معتبري به نام «حاج آقا رحيم» بهره­مند شود اما پس از مدت كوتاهي به علت ابتلاي همسرش به بيماري «ام اس» زندگي­اش دچار دگرگوني مي­شود. گفته­هاي ديگران به ويژه برخي دوستان­ام در باب اين فيلم مجاب­ام كرده بود كه پس از تماشاي اين فيلم از يك شاهكار تمام عيار خواهم نوشت. البته «طلا و مس» فيلم زيبايي بود. در اين گزاره شكي نيست. به ويژه بازي بازيگران فيلم و علي الخصوص نگار جواهريان (كه براي بازي در اين فيلم، سيمرغ بلورين جشنواره بيست و هشتم را نيز دريافت كرد) نقطه قوت فيلم بود. اما با تمام احترامي كه براي زحمات عوامل فيلم و بازي بي نظير نگار جواهريان (در نقش زهرا سادات) قايلم بايد با صراحت بگويم از نظر من «طلا و مس» يك فيلم كاملا معمولي بود و نه يك شاهكار فوق العاده. در سينماي ايران چند سالي است كه فيلم­هايي با مضمامين شبيه به «طلا و مس» ساخته مي­شود. در چنين فيلم­ها يك روحاني به عنوان سوژه اصلي فيلم قرار مي­گيرد. اينگونه فيلم­ها از آن رو در سينماي ايران خاص محسوب مي­شوند كه پرداختن به زندگي روحانيون به طور كلي يكي از خطوط قرمز بسيار پررنگ عرصه فرهنگي ايران است. به طور كلي فيلم­هايي كه با اين موضوع ساخته مي­شوند (اگر فيلم مارمولك را استثنا كنيم، هر چند از نظر من مارمولك ابدا در رديف چنين فيلم­هايي نيست) همگي عليرغم تفاوت­هاي ظاهري از يك روند يكسان و مشابه هم برخوردار هستند. «طلا و مس» نيز از اين قضيه مستثنا نبود. كليت فيلم همان روندي را داشت كه در مورد چنين فيلم­هايي مورد انتظار است و چيز خاصي در اين فيلم مشاهده نمي­شد. رفتار خاص يك روحاني با روندي كاملا كنترل شده و شوخي­هاي محدودي كه براي خنداندن تماشاگر و ناخونك زدن به خطوط قرمز است و بيشتر بيگانگي روحانيون با زندگي روزمره مردم را تصوير مي­كند و  احيانا يگانه شدن آن را آرزومند است! نقطه قوت فيلم البته (همانگونه كه اشاره شد) بازي بازيگران بود كه نميتوان و نبايد آن را ناديده گرفت و از آن به نيكي ياد نكرد. علاوه بر اين تيتراژ پاياني فيلم از لحاظ در هم آميختگي جملات، لحن صدا و موسيقي نيز فوق العاده بود. اگر بخواهم مقايسه كنم از نظر من فيلمي مانند «او» به مراتب «خاص­تر» از «طلا و مس» بود اگرچه گويا بارها كمتر از «طلا و مس» ديده شد و درباره­اش سخن گفته شد.

عكس از سايت سيمرغ

2 نوشته شده در  یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 11:15  توسط سعید بینش  | 

رویای ابیانه برفی

هواي قم ابري بود. ولي از برف و حتي باران خبري نبود. سرما دوباره آمده بود اما آسمان قم خسيس­تر از آن بود كه در اسپند ماه زمين­اش را سپيد كند. در دور دست ها اما، كمي دورتر از خودمان، آسمان گشاده دستي هم بود براي سپيدي زمين. جمعه هفته پيش به همراه دوستان از انجمن عكاسان قم راهي ابيانه شديم. ابيانه، روستاي مريخي با آن خاك سرخ­اش در سپيدي (شايد) آخرين برف زمستاني و در آغوش مه غليظي كه تماشاي كوهها و تپه­هاي اطرافش را لذت­بخش مي­كرد آرميده بود. سير ابيانه جايي براي حرف زدن نداشت، تنها بايد تماشا مي­كرد و لذت مي­برد. چه رويايي بود ابيانه برفي ...

ابيانه1

ابيانه2

ابيانه3

پ.ن: سفر ابيانه آنقدر دوست داشتني و لذتبخش بود كه باعث شد با وبلاگ­ام (براي گذاشتن عكس­ها) آشتي كنم!

 

2 نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 8:58  توسط سعید بینش  | 

عشق و ذائقه

یادی کوتاه از «ماهی­ها عاشق میشوند» ساخته علی رفیعی

فیلم زیبای «ماهی­ها عاشق میشوند» یک رئالیسم فانتزی خاطره­انگیز و چند وجهی در سینمای ایران است. وجه داستانی فیلم حکایت یک تکرار است. پریشانی زندگی یک مادر در زندگی دخترش تکرار میشود. در جوانی مادر، مردی که عاشقش بوده او ار بی خبر رها کرده و رفته است. اینک درست به هنگام بازگشت همان مرد، مرد دیگری میرود تا دختر همان زن را به همین سرنوشت دچار کند. داستان فیلم در عین سادگی جذابیت خاصی دارد. تو در تو بودن زندگی مادر و دختر، تداخل تصادفی زندگی عاشق دیروز مادر و عاشق امروز دختر. «ماهی­ها...» در کل یک فیلم فانتزی است. از طراحی صحنه و لباس بازیگران فیلم به خوبی میتوان این نکته را دریافت کرد. در واقع بیشتر سکانس­های فیلم، ماحصل نوعی نگاه تئاترگونه به سینماست. اینکه آیا طراحی و حتی بازی تئاترگونه در سینما کاری صواب است یا نه جای بحث دارد. اما به هر حال سکانس­های فانتزی فیلم به ویژه با جلوه­های دریا در بندر انزلی به زیبایی­های فیلم افزوده است. اما وجه دیگر «ماهی­ها...» نگرش روان تحلیل­گرانه فیلم است به این نکته که ذائقه چگونه میتواند بر احساسات آدمی تاثیرگذار باشد. در این فیلم رابطه جالب بین عشق از یک سو و ذائقه و میل به غذا مورد توجه قرار میگیرد. نگرش بسیاری از آدمها به غذا خوردن تنها به عنوان عملی غریزی برای رفع گرسنگی و کسب انرژی برای فعالیت­های عادی است. اما گاهی نگرش به غذا میتواند حتی عنصری زیبایی شناسانه نیز به همراه داشته باشد. لذت بردن از طعم غذا، بوی غذا و حتی رنگ و شکل غذا و در واقع چشاندن لذت به ذائقه فردی با لذت بردن از غذا میتواند در احساسات آدمی تثیرگذار باشد. در این فیلم این حس لذت از غذا مستقیما با عشق ارتباط پیدا میکند.

«ماهی­ها عاشق میشوند» داستانی بسیار مفرح و نگرشی جذاب به جلوه­هایی از زندگی است که در زندگی ایرانی از قضا جای پای همیشگی داشته است.

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389ساعت 1:10  توسط سعید بینش  | 

تراژدی عشق و ایثار در هیاهوی اقانیم سه گانه

نگاهی به رمان نان و شراب

نوشته اینیاتسیو سیلونه

«... و چون ایشان غذا میخوردند، عیسی نان را گرفته برکت داد و پاره کرد، به شاگردان داد و گفت: بگیرید و بخورید این است بدن من. و پیاله را گرفته شکر نمود و بدیشان داده، گفت: همه شما از این بنوشید، زیرا که این است خون من در عهد جدید که در راه بسیاری به جهت آمرزش گناهان ریخته میشود. اما به شما میگویم که بعد از این از میوه مو دیگر نخواهم نوشید تا روزی که آن را با شما در ملکوت پدر خود، تازه آشامم.»

عهد جدید، انجیل متی 29-26:26

نخستین نکته­ای که خواننده در مطالعه رمان ارزشمند نان و شراب متوجه آن میگردد، نمایش فضای تیره و تاریک ایتالیای دوران فاشیسم است. نمایش این فضا آغاز روندی است که تا انتها میتوان رد آن را در داستان مشاهد کرد. سیلونه در این رمان با سلاح قلم به مبارزه با فاشیسم و هر آن چه که آن را میپروراند رفته ­است. اگرچه نوک تیز پیکان سیلونه، متوجه سه گانه­ی فاشیسم، مذهب و سوسیالیسم است. اما او گریبان کافون­ها (دهقانان فقیر) را نیز رها نمیکند که با جهل و تعصب و دامن زدن به خرافات خود حکومت موسولینی را در پیشبرد اهداف فاشیستی­اش یاری میکنند.

فاشیسم: رد پای وحشت و سرکوب حکومت مخوف موسولینی در جای جای کتاب مشهود است. این البته در کنار فقر اقتصادی و وضعیت نامناسب معیشتی کافون­ها، تصویر کاملی از یک سرزمین استبدادزده به نمایش میگذارد. با این حال نویسنده هیچ گاه به صورت مستقیم از موسولینی نام نمیبرد. در همه داستان از او با عنوان «الخ الخet caetera et caetera » یا با فریادهای «دوچه (به معنای رییس) دوچه­»ی کافون­ها نام برده میشود. در جایی از کتاب نیز از او با عنوان «آن ناشناس معمول» نام میبرد. تمام این نمادگونه سخن گفتن ها این حس را در خوانند ایجاد میکند که فاشیسم نقطه خاصی نیست که با پایان یافتن یک فرد پایان پذیرد. بلکه غباری است که برای زدودن آن تندبادی عظیم نیاز است. اما ویژگی بارز رژیم موسولینی که در این رمان بر آن تاکید بسیار رفته است تبلیغات وسیع و دامنه­دار حکومت برای اغوا و تحمیق مردم ناآگاه و بیسواد در جهت اهداف خصمانه خویش است. زمان داستان در آستانه حمله حکومت موسولینی به حبشه میگذرد. حمله­ای که سرآغازی بر وقوع جنگ جهانی دوم بود. حکومت به روشهای مختلف و با تبلیغات گوناگون مردم را به پشتیبانی از این جنگ فرامیخواند. جوانان و پیران، همه اغوا میشوند. پیترو سپینا قهرمان داستان در جبهه ضدجنگ قرار دارد. طنز روزگار این است در حکومت فاشیست موسولینی، جنگ در حبشه برای کافون­ها امر مقدس شمرده میشود. و پر واضح است که مخالفت با امر مقدس چه سرنوشتی برای مخالفت کننده به همراه دارد.

سوسیالیسم: در صحنه­ای از رمان پیترو سپینا، قهرمان داستان، با زنی روبرو میشود که شوهرش به جهت همراهی با سوسیالیستها و پخش اعلامیه ضد جنگ در زندان است. اما گروههای سوسیالیست مقرری­ای را که به خانواده زندانیان سیاسی میدهند از او دریغ میکنند. به این جهت که او به نماز مسح میرود. در این صحنه سیلونه به طور واضح نفرت خود را از جزمیت حاکم بر تفکرات حزبی نمایش میدهد. او خود در جوانی عضو حزب کمونیست ایتالیا بوده اما از آن اخراج شده است. قطعا مخالفت با همین جزمیت عامل این امر بوده و سیلونه آن را در اینجا نیز به نمایش میگذارد. با این حال در طرز نگاه سیلونه سوسیالیسم به طور مشخص جدا از دو اقنوم دیگر (فاشیسم و مذهب) است. نباید فراموش کرد که سپینا نماینده سوسیالیسم است که بر ضد فاشیسم میجنگد. او در جوانی مذهبی بوده اما اینک مذهب را رها کرده و به سوسیالیسم روی آورده است. سوسیالیسم در نان و شراب دو وجهه دارد. وجهه نخست همان تفکر منفور حزبی است. اما چهره دیگر جوانانی هستند که با تمام وجود و با فداکاری برای آزادی و در مخالفت با جنگ مبارزه میکنند. فداکاریها، مبارزات، تحمل شکنجه­ها، همه و همه در عناصر سوسیالیست داستان به چشم میخورد. ایده­آل نویسنده سوسیالیسم منهای جزمیت حزبی است. این سوسیالیسم مورد قبول سیلونه است که سپینا نماینده آن است.

مذهب: بعد از فاشیسم بیشترین حملات و طعنه­های سیلونه نثار کلیسا شده است. پاپ و کشیش­ها در سرتاسر داستان در حال تحمیق مردم، دین فروشی و سکوت در برابر ظلم حکومت هستند. با این حال نان و شراب کاملا ضدمذهب نیست. مذهب در متن و عمق داستان حضوری پررنگ دارد. دن بنه­دتو کشیشی است که از ابتدای داستان تا اواخر آن حضور دارد. او زمانی آموزگار سپینا بوده است و او را از همه شاگردانش بیشتر دوست میدارد. اگرچه نیک میداند که سپینا از مذهب رویگردان شده است. دن بنه­دتو به دلیل عقاید ضد حکومتی­اش و همچنین اعتراضاتش به سکوت پاپ، از سوی کلیسا طرد شده و در انزوا زندگی میکند. دن بنه­دتو کشیش است اما مخالف جنگ است، اهل تحمیق مردم و دین فروشی نیست، اهل ترس و تعظیم در برابر حکومت موسولینی نیست. او ایده­آل سیلونه برای مذهب است. مذهب منهای اشرافی­گری پاپ و کشیشان و تحمیق مردم توسط آنان، سوسیالیسم منهای جزمیت حزبی و حکومت منهای جنگ­افروزی، سرکوب و خفقان. این بهشت گمشده­ای است که سیلونه در نان و شراب به تصویر میکشد.

زنانگی، عشق و ایثار

«ما زنها همه همین طوریم، می­خواهیم کمک کنیم و سپس خودمان محتاج کمک می­شویم» از متن کتاب

زنان چهره به خصوصی در رمان نان و شراب دارند. زنان و دختران زیادی در این رمان حضور دارند اما چند زن به طور شاخص در قصه تاثیرگذارند. آنینا، بیانکینا و کریستینا. این سه، ویژگیهای مشترک چندانی با هم ندارند. بلکه بسیار با هم متفاوتند. اما یک ویژگی آنها را با هم پیوند میدهد: ایثار و فداکاری. شخصیت «بیانکینا» در این رمان تا حدی یادآور شخصیت مریم مجدلیه در داستان زندگی عیسی است. بیانکینا دختری لوند و هرزه اما در عین حال مهربان و فداکار است که در هیچ کجای قصه از فداکاری برای نجات سپینا دریغ نمیکند.

سخن گفتن از نان و شراب و اقانیم سه­گانه آن نباید ما را از یک جلوه کوتاه اما تاثیرگذار در قصه غافل کند. عشق. نان و شراب داستانی تراژیک است. عشق در این رمان به زیبایی راه خود را در میان هیاهوی فاشیسم و مذهب و سوسیالیسم باز میکند و در انتها در تنهایی کوهستان پربرف، این عشق است که داستان را تمام میکند. هیچ عشقی در نان و شراب به فرجام نمیرسد. و تراژیک بودن داستان نیز از همین امر نشات میگیرد. سیلونه اگرچه فردی مذهبی نبوده اما برای روایت این داستان جلوه­های مذهبی را به خوبی به کار برده است. اشاره به نان و شراب، اشاره به فدیه آسمانی است که عیسی در شام آخر خطاب به حواریون عرضه کرد. بخورید و بیاشامید. این نان من است و این شراب من است. روایت نان و شراب نیز با تکرار همین فدیه به انجام میرسد. کریستینا با نان و شراب به دنبال پیترو سپینا به کوهستان میرود. اما در آنجاست که تراژدی رقم میخورد.

ای کاش یک نفر به کریستینا میگفت در آن کولاک سرما به کوهستان پربرف نرود. آنجا سپینا را نخواهد یافت اما گرگهای گرسنه زوزه­کشان انتظارش را میکشند....

پ.ن: نان و شراب با ترجمه ارزنده محمد قاضی و توسط انتشارات زرین به چاپ رسیده است. چاپ پانزدهم این کتاب که در اختیار من بود در سال 1379 منتشر شده.

2 نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 14:2  توسط سعید بینش  | 

بهار و بوی یاس و باران

نمیدانم در ذهن آدمهای مختلف بهار چه نقشی دارد. اما در ذهن من بهار بیش از همه چیز یادآور یک حس است. وقتی گلهای یاس باغچه مان باز میشوند و وقتی هوا ابری میشود و در نم نم باران بهاری بوی یاس حیاط را پر میکند و من دلم میخواهد تمام حواسم بشود حس بویایی...

بهار امسال هم گلهای یاس باز شدند اما باران نیامد...

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم فروردین 1389ساعت 0:28  توسط سعید بینش  | 

حس زندگی در شهر زندگی

مشهد بودم. چند روزی نفس کشیدم.

خیلی حس خوشایندی است وقتی از قم، خصوصا از گرمای زودرس کشنده­اش حسابی کلافه شده باشی و به فکر فرار باشی. آن وقت یک بهانه برایت جور شود برای فرار به شهر زندگی. توی همین کلافگی یکدفعه گفتند یک خیل، قوم و خویش به بهانه عروسی یکی از عموزاده­ها دور هم جمع میشوند و بهتر است ما هم بار سفر ببندیم. و اینگونه شد که بلیط قطار را قاپیدم و با شوق منتظر شب سفر شدم. و آنقدر ذوق کردم که تاخیر احمقانه بیش از یک ساعت قطار در ایستگاه محمدیه قم را اصلا حس نکردم. و توی ایستگاه جُوِین بود که باد خراسان خورد به سر و صورتم و دیگر ریلهای آهنی تحمل شتاب قلبم را نداشت بعد از پنج ماه دوری. و مشهد... و مشهد... زادگاهم، شهر تمام خاطره­های قشنگم، دیار آشنایی که همه شبها و روزهایم به یاد کوچه­ها و خیابانهایش سپری میشود، هنوز زمستانی بود و سرمای نیمه­جان اسفندی اش همچون دست مهربان مادری نوازشم میکرد. و تا رسیدم به این شهر قشنگ زندگی، انگار بال درآوردم و تا تنواستم نفس کشیدم. و در یک شب سرد دلنواز، با شوق صورت عموزاده­ای را بوسیدم که وصلت مبارکش (که از صمیم دل امیدوارم تا همیشه پابرجا و صمیمی باقی بماند) بهانه­ای شد تا دوباره هوای زادگاهم را استشمام کنم. و بعد من بودم و زمان اندک و شهری که دلم میخواست در تمام خیابانهایش قدم بزنم...

و خواننده این نوشته­ها چه میداند از رابطه قلبی من و زادگاهم و اگرنه حق میداد که با شوق بنویسم از هر بار حضورم و حتما هم حق میداد که الان دلشکسته نشسته باشم از دوری­اش...

پ.ن: قبلا همین جا نوشته­ام. مشهد برایم مسافرت نیست. وقتی از مشهد دورم در سفرم. وقتی مشهد هستم، مسافر نیستم. اگر «بار سفر بستن» را صرف میکنم به خاطر سیاق مرسوم است.

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم اسفند 1388ساعت 13:49  توسط سعید بینش  | 

هملت به روایت واروژ کریم مسیحی

«تردید» ساخته «واروژ کریم مسیحی»، برنده جایزه بهترین فیلم از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر، یکی از آثار ماندگار سینمای ایران است. این فیلم نوعی اقتباس بومی از تراژدی «هملت» شاهکار ماندگار «شکسپیر» است. سیاوش روزبهان، فرزند یک خانواده متمول، پس از اتفاقاتی متوجه شباهت زندگی خودش و نمایشنامه هملت میشود. او متوجه میشود که اتفاقات نمایشنامه هملت به ترتیب در زندگی او نیز رخ میدهد و معادل تمام شخصیتهای این نمایشنامه در زندگی او نیز حضور دارند. نیمه اول فیلم تردید، تقریبا به طور کامل اقتباس از هملت است. اما در انتهای فیلم داستان عوض میشود. در واقع کریم مسیحی در روایت هملت دو تغییر ایجاد نموده است. تغییر نخست فضا و زمان و شکل شخصیت­های داستان است که نه در دانمارک قرون وسطی که در ایران و زمان حال میگذرد و از این رو شخصیت­های داستان با بدیل ایرانی خود عوض میشوند. تغییر دیگر در انتهای داستان است. کریم مسیحی با ذهن خلاق خود انتهای داستان را مطابق با فضای ایرانی داستان رقم میزند. در واقع باید گفت که تردید، نه اقتباس کامل از هملت که اقتباس نیمی از داستان هملت است. چنانچه گارو، دوست سیاوش روزبهان به طور نمادین شباهتهای داستان زندگی او و هملت را برمیشمارد. این شباهتها نیمی از هملت را در برمیگیرد. اما نیمه دیگر داستان مطابق با فضای بومی مورد اشاره تغییر میابد. البته در داستان تردید شخصیتهای قصه با آگاهی از داستان هملت، تلاش میکنند تا پایان دیگری را برای قصه خود رقم بزنند. با این حال در نیمه دیگر داستان نیز برخی از حوادث بر خلاف میل شخصیت­های اصلی داستان مانند نمایشنامه هملت رقم میخورد.

اشرافیت و فضای سنتی

آنچه که در تردید به طور شاخص نمایان است مدل زندگی اشرافی و ویژگیها و حاشیه­های آن است. همچنین برخوردها و تعاملات خاندان­های اشرافی با یکدیگر. اشرافیت در بسیاری از داستانهای ایرانی، علی الخصوص اگر اشراف بی اندازه فرادست نشانه گرفته شده باشند، به نوعی همراه ثروت­اندوزی نامشروع است، به ویژه اگر این داستان در سینما به شکل فیلم (یا در تلویزیون به شکل سریال) پیاده شود. مدل اشرافیت در تردید نیز اینگونه پیاده میشود. به ویژه در سکانس گفتگوی سیاوش روزبهان با پیرمرد کارمند بایگانی این ویژگی بارز میشود.

فضاهای مورد استفاده در فیلم تردید، به طور کلی فضاهای سنتی هستند. از خانه­های اشرافی خانواده روزبهان و صمصامی گرفته تا فضاهای کاری و حتی فضای کلانتری که سیاوش روزبهان در آن مشغول پاسخگویی به پلیس است. در همه جا از فضای سنتی بهره گرفته شده است. این فضای سنتی اثربخشی خاصی به روند تاثیرگذاری قصه بر ذهنیت مخاطب دارد.

نغمه­های محلی

در سکانس­هایی از تردید از گواتی­خوانی بلوچی و عزاداری سنتی زنان جنوبی استفاده شده است. در واقع سازنده تردید، با اضافه کردن این سکانسها، علاوه بر استفاده از آنها در جریان داستان، فضای بومی و ایرانی داستان را بیشتر به رخ میکشد تا اقتباس از هملت باعث نشود تا جلوه­های این نمایشنامه انگلیسی در فضای داستان بیش از پیش خودنمایی کند.

ساخت تردید به طور قطع پر زحمت و طاقت فرسا بوده و کسانی که از حواشی ساخت آن خبر دارند بیشتر به این عمق این موضوع واقفند. علاوه بر زحمات کار اجرایی و عملی در ساخت تردید، باید به دشواریهای کارگردان نیز اشاره کرد در سوق دادن داستان از اقتباس صرف به روایتی نو و بومی از هملت. چرا که اگر کارگردان صرفا داستان هملت را در فضای ایران تبدیل به فیلم میکرد و البته جزییات آن را مو به مو اجرا مینمود احتمالا (و میتوان گفت قطعا) ماحصل کار، چندان جذاب از آب در نمی­آمد. پس شایسته است که کلاه از سر برداریم و به این اثر ماندگار سینمای ایران و سازندگان شایسته­اش ادای احترام کنیم.

2 نوشته شده در  جمعه چهاردهم اسفند 1388ساعت 12:39  توسط سعید بینش  | 

روزی روزگاری آمریکا

درباره «عطر سنبل، عطر کاج» نوشته فیروزه جزایری دوما

عطر سنبل، عطر کاج ترجمه کتاب Funny in Farsi است که با اجازه و تایید نویسنده در ایران منتشر میشود. این اثر یکی از کتابهای پرفروش آمریکا در دو سال گذشته بوده و جوایر متعددی کسب کرده است. از جمله یکی از سه کاندیدای نهایی جایزه تربر (معتبرترین جایزه کتابهای طنز آمریکا در سال 2005) و کاندیدای جایزه Pen آمریکا در بخش آثار خلاقه غیر تخیلی.

وقتی پشت جلد کتاب، این معرفی را درباره آن میخوانیم، احتمالا خودمان را آماده میکنیم تا با یک کتاب طنز جذاب از یک نویسنده ایرانی مقیم آمریکا مواجه شویم. «عطر سنبل، عطر کاج» خاطرات دوران کودکی نویسنده­ است که روایت مهاجرت او و خانواده­اش از ایران به آمریکا را شرح میدهد. پدر نویسنده، کارمند شرکت نفت ایران و البته تحصیل کرده آمریکا بوده و آنها پیش از مهاجرت به آمریکا در آبادان میزیسته­اند. برای خوانندگان عادی قطعا همانگونه که اشاره شد این کتاب طنزی جذاب است اما خواننده ایرانی در پس روایت طنز خانم جزایری، غم نهفته­ای را با تمام وجود درک میکند. آغاز مهاجرت فیروزه و خانواده­اش از ایران به آمریکا نه چندان مانند پا گذاشتن از دنیایی به دنیایی دیگر است. این دنیای جدید از همه نظر با دنیای قبلی نویسنده و خانواده­اش متفاوت است. آنها از لحاظ چهره با همشهریان جدیدشان تفاوت دارند، به زبان آنها آنقدر مسلط نیستند که منظورشان را برسانند، اسامیشان توسط آمریکاییها به گونه­ای منقلب بیان میشود و تفاوتهای فرهنگی، اخلاقی و اجتماعیشان هم آنها را از ساکنان دنیای جدید مجزا میکند. نویسنده در خلال روایت طنزآمیزش از زندگی و مراوده با آمریکاییها به نوعی گسست آشکار میان این دو دنیا اشاره میکند. اینکه بسیاری از آمریکاییها ابدا تصوری از کشور ایران ندارند و یا تصورشان از ایران با آنچه که ایران واقعا هست بی اندازه متفاوت است. و این بی تفاوتی نسبت به ایران البته زمانی بدتر میشود که پس از انقلاب ایران، بحران گروگانگیری کارمندان سفارت آمریکا در تهران، اثر مستقیم خود را بر زندگی ایرانیان مقیم آمریکا میگذارد. علاوه بر این گسست، خواننده با گسست دیگری مواجه میشود که میان پدر و مادر خانواده و فرزندان آنها و به عبارتی نسل اول و دوم مهاجرت پدید می­آید. رابطه پدر و مادر و فرزندان در این کتاب، در عین حال که با لحنی طنزآمیز پرداخته شده به صورت آشکار تفاوت فرهنگی و اخلاقی دو نسل را نمایان میسازد. به ویژه در جایی که اشاره مستقیم نویسنده به این مطلب وجود دارد که وقتی او تابعیت آمریکایش را اخذ میکند همواره رای او پدرش کاملا مخالف همدیگر هستند. پدر و مادر نویسنده نماینده قشر سنتی جامعه ایرانی هستند که ساخت شخصیتی­شان آنقدر در ایران کامل شده که زندگی در آمریکا سبب نمیشود تفکرات و رفتارهای سنتی خود را کنار بگذارند. اما نویسنده و دو برادرش (از آنجا که در کودکی پا به آمریکا گذاشته­اند) با فرهنگی متفاوت رشد میکنند. تقابل این دو فرهنگ اگرچه در این کتاب صحنه­های مطایبه­آمیزی را خلق میکند اما در کل بیانگر یکی از کلیدواژه­های اساسی جامعه­شناسی مهاجرت است.

«عطر سنبل، عطر کاج» روایت خردسالی تا بزرگسالی نویسنده کتاب در آمریکاست. روایتی با ذکر جزئیاتی خاص و منحصر بفرد. این کتاب اگرچه به ظاهر طنز است اما درونش حاوی غم مهاجرت و نوستالژی وطن است. نگرشی است دیگرگون به پدیده غریب مهاجرت.

پی نوشت:

... و جای خالی معلمهایی را حس می کنم که چون اینکاره نبودند و نیستند ،چون بچه ها دوستشان داشتند و دارند ،روانه اوین شدند و می شوند...معلمهایی که درسشان را اینگونه آغاز می کردند:

بی دریغ و درد

 بی لحظه ای تامل سرد

                  پر شور و  پر سرور

                                      بخوان دوباره 

                                                  ای شکوفه مقدور!

                                                                  ای کودکی گل!

                                                                                      فردا از آن توست.

(از وبلاگ محمد غزنویان)

محمد غزنویان فعال حقوق کودکان اینک در بند است.

2 نوشته شده در  یکشنبه دوم اسفند 1388ساعت 1:33  توسط سعید بینش  | 

از نگاه دینی تا نگاه سکولار

واقعه عاشورا یکی از پراهمیت­ترین و تاثیرگذارترین وقایع تاریخ تشیع است. در طول نزدیک به 14 قرن پس از این واقعه، همواره بررسی آن نه تنها به دلمشغولی شیعیان تبدیل شده که حتی مسلمانان اهل سنت و یا گاهی غیر مسلمانان نیز برای تبیین ابعاد آن تلاش نموده­اند. اگرچه هنوز ناگفته های فراوانی در این باب هست.

نگاه اسلامی: شیعه و اهل سنت

نوع نگاه شیعیان به واقعه عاشورا نگاه «حق در برابر باطل» است. از آنجا که در آیین تشیع، امام از هرگونه خطا و اشتباه مبرا دانسته میشود، شیعیان حرکت حسین ابن علی را قیامی «به حق» در برابر حکومتی سرتا پا باطل میشمارند. از این رو پیش فرض نگاه شیعی به واقعه عاشورا مبتنی بر حقانیت یک طرف و بطلان دیگر طرفهای ماجراست. اما اهل سنت غالبا موضعی محتاطانه نسبت به این واقعه گرفته­اند. گروهی از اهل سنت اگرچه همچون شیعیان به عصمت ائمه شیعی اعتقادی ندارند اما حرکت حسین ابن علی را در جهت تقویت اسلام راستین دانسته و حقانیت آن در برابر حکومت یزید را تایید نموده­اند. گروهی دیگر نیز از آنجا که شورش بر حاکم اسلامی را تحت هیچ شرایطی جایز ندانسته­اند حرکت حسین ابن علی را نوعی بدعت در اسلام برشمرده و حکومت بنی امیه را به آنچه که با وی انجام داده ناگزیر دانسته­اند. در این میان بخشی از مسلمانان سنی مذهب اگرچه قساوت صورت گرفته توسط ارتش بنی امیه در عاشورا و حوادث تلخ پس از آن را مردود شمرده و حقانیت آن را نفی کرده­اند اما در عین حال در به رسمیت شناختن حقانیت حسین ابن علی برای قیام و شورش نیز تردید نموده و یا روش وی را نادرست دانسته­اند. البته میتوان گفت نگاه محتاطانه اهل سنت به عاشورا میتواند ناشی از نگرانی آنان باشد از تبدیل شدن ابعاد این واقعه به ابزاری برای برتری­جویی شیعیان و گسترش جو انتقاد و لعن و نفرین از خلفای بنی امیه به خلفای راشدین.

دو رویکرد به عاشورا

مدتهاست که درباره این حادثه سخن گفته میشود. عاشورا حادثه­ای نیست که بتوان آن را صرفا در چهارچوب یک روز خاص بررسی کرد. از این رو سخن گفتن در باب علل و پیامدهای این حادثه میبایست در بررسی آن مد نظر قرار گیرد. در یکی از برداشتهای اسلام شیعی، واقعه عاشورا واقعه­ای جبری شناخته شده که خداوند از روز ازل وقوع آن را مسجل نموده و البته به رسولان خویش اعلام نموده است. از این رو بنا بر برخی احادیث شیعی نه تنها پیامبر اسلام در هنگام تولد نوه­اش خبر شهادت او را اعلام نموده که حتی پیامبران پیشین نیز از این واقعه با خبر بوده و حتی در عزای آن گریسته­اند. مطابق این برداشت اسامی کسانی که قرار بوده در کربلا کشته شوند نیز مشخص بوده و برخی از نزدیکان حسین ابن علی از این رو از همراهی او خوددرای نموده­اند که نامشان در میان آن اسامی نبوده است. اما این دیدگاه محل بحث و نقد بسیار قرار گرفته است. به صورت کلی دو رویکرد به واقعه عاشورا وجود دارد. نخست رویکرد «عقلانی- منطقی» و دیگری رویکرد «عاطفی- احساسی». واقعه عاشورا به جهت تاثیرگذاری فراوان، چه از لحاظ پیامها و پیامدها و چه از لحاظ رقت انگیزی و عاطفه برانگیزی هم ذهن خواص و هم احساسات عوام را به خود مشغول داشته است و این دو رویکرد را ایجاد نموده است.

رویکرد عقلانی- منطقی

پایه و اساس این رویکرد پاسخ گفتن به پرسشهای پیرامون حادثه عاشوراست. اینکه چرا حسین ابن علی قیام کرد؟ آیا حرکت او حرکتی آگاهانه و هدفمند بود یا جبر الهی او را به این راه رهنمون ساخت؟ هدف (و یا اهداف) حسین ابن علی از این حرکت چه بود؟ آیا او صرفا قصد کشته شدن داشت تا خونش باعث جوشش قیامهای بعدی بر علیه بنی امیه شود و یا هدفش باز پس گرفتن حکومت از یزید بود؟ آیا او با ارتباط به غیب یقینا میدانست کشته میشود و یا در میان راه بر اثر خیانت کوفیان دچار غافلگیری شد؟ دلیل (و یا دلایل) خیانت کوفیان چه بود؟ و به طور کلی چگونه پنجاه سال پس از درگذشت پیامبر اسلام، جامعه اسلامی چنین جنایتی را در حق خانواده او مرتکب شد؟ پیامدها و آثار واقعه عاشورا چه بود؟ و شاید از همه مهمتر اینکه در زندگی امروز، عاشورا چه نقشی میتواند داشته باشد و چگونه میتوان از آن بهره­برداری نمود؟ پاسخ به بسیاری از این سوالات در میان شیعیان با احتیاط و مخاطرات بسیار همراه بوده است. دلیل آن نیز نسبت دادن عصمت، علم غیب و ... به امام است که عالمان دینی در تشیع به هیچ وجه در این امر مسامحه نمیکنند. به عنوان نمونه کتاب «شهید جاوید» که خود توسط یک روحانی شیعه (نعمت الله صالحی نجف آبادی) نگاشته شده بود اما در پاره­ای از مسایل پا را از حدود عقاید شیعی فراتر گذاشته بود مورد طرد و هتک علمای برجسته شیعه در عصر خود قرار گرفت، اگرچه معدودی از آنان نیز از این کتاب دفاع نمودند. به هر روی هرگونه نگاه درون مذهبی به واقعه عاشورا با حفظ کامل نگرش حق- باطل امکان­پذیر است. از این رو به ویژه در قرون اخیر نگرشی در میان شیعیان میکوشد تا به جای پرداختن به مسایل بحث برانگیز، کارکردهای امروزی واقعه عاشورا را به میدان بکشاند. این نگرش به ویژه در انقلاب هزار سیصد و پنجاه و هفت ایران عمیقا مطرح شد و میتوان از «علی شریعتی» به عنوان یکی از پیشگامان این نگرش نام برد. علاوه بر مسایل اینچنینی «تحریف­زدایی» نیز یکی از مسایلی است که به ویژه در دهها سال اخیر در رویکرد عقلانی- منطقی مورد توجه اندیشمندان شیعی قرار گرفته است. با این حال با توجه به تاثیر عمیق واقعه عاشورا در میان عوام و گسترده شدن امر «تحریف»، گویا این امر به طور کامل با موفقیت همراه نبوده است.

رویکرد عاطفی- احساسی

اساس این رویکرد بر حوادث رخ داده در روز دهم محرم سال 61 هجری و البته تا حدی پس از آن است. رویکرد عاطفی- احساسی عامل برپایی مراسم عزاداری است که چندین قرن است برگزار میشود. این رویکرد برانگیختگی عاطفه سوگواران را به دلیل شرح حوادث رقت­انگیز عاشورا از جمله کشته شدن حسین ابن علی و فرزندان، خویشاوندان و یارانش و همچنین آنچه که بر سر خانواده وی پس از پایان جنگ و دوران اسارت آمده مورد توجه قرار میدهد. البته این نگرش، ریشه در نوعی تفکر ماورایی دارد که بر مبنای آن گریستن بر حسین ابن علی ثواب و اجر اخروی فراوان دارد. این دیدگاه به عزاداری حتی گاهی به شکلی افراطی نمود پیدا میکند که یادآور دیدگاه «آمرزش بزرگ و شفاعت مسیح (Atonement)» است. بر این مبنا اشک ریختن و یا اندوهگین شدن بر حسین ابن علی موجب پاک شدن کلیه گناهان فرد و دخول و خلود وی در بهشت است. اگرچه چنین دیدگاهی از سوی برخی عالمان شیعی (مانند مرتضی مطهری) شدیدا رد شده است اما هنوز بسیاری از عوام در جوامع اسلامی (شیعی) با اعتقاد به چنین نگرشی پای به مجالس سوگواری میگذارند. رویکرد عاطفی- احساسی به واقعه عاشورا همچنین بهترین بستر برای ایجاد تحریفات متعدد و متنوع در این واقعه بوده است. اگرچه برخی از اندیشمندان شیعه همچون علی شریعتی به انتقادات مفصلی از این رویکرد پرداخته­اند اما بسیاری از عالمان دینی در انتقاد از این رویکرد و یا جلوه­های آن جانب احتیاط را حفظ نموده­اند. بدون شک علاقه شدید عوام به این رویکرد چنین احتیاطی را به همراه داشته، چنانکه هرگاه یکی از عالمان دینی پا را در این حوزه گذاشته پیامدهای آن نیز دامنگیر وی بوده است. نمونه این امر نیز مخالفت برخی مراجع دینی با اموری مانند «قمه­زنی» و عزاداریهای نامتعارف است.

نگاه سکولار به واقعه عاشورا

نگاه سکولار به واقعه عاشورا به معنای زدودن پیرایه­های قدسی و ماورائی از این واقعه و نگرش دنیایی به آن است. مخاطرات چنین نگاهی در یک جامعه اسلامی (و البته شیعی) بر کسی پوشیده نیست. از این رو چنین نگرشی کمتر مورد توجه قرار گرفته است. بر این اساس، نگاه سکولار به واقعه عاشورا ناظر بر روند شکل­گیری حرکت عاشورا از آغاز و البته چرایی عدم همراهی جامعه اسلامی آن زمان با این حرکت است. بررسی جامعه­شناختی سه جامعه مهم حجاز (مکه و مدینه)، عراق (کوفه و بصره) و شام تاکنون کمتر مورد توجه قرار گرفته است و تنها تاکیداتی بر خیانت و پیمان­شکنی کوفیان صورت گرفته است. علاوه بر این پرسش دیگری نیز مطرح میگردد که از نگرگاه سکولار چه برداشت امروزینی میتوان از واقعه عاشورا نمود؟ آیا میتوان از این قیام عاشورا که قیامی مبتنی بر اندیشه­های مذهبی است برداشتی چپ­گرایانه و سوسیالیستی داشت؟ چپ­گرایان مذهبی (همچون علی شریعتی) عمیقا به اخذ چنین مفاهیمی از واقعه عاشورا باور داشته و به آن اقدام نمودند اما پیش از انقلاب ایران، برخی از نیروهای وابسته به اندیشه چپ غیر مذهبی نیز چنین تصوراتی را در سر میپروراندند که نمونه آن را میتوان در برخی گفتارهای زنده­یاد خسرو گلسرخی مشاهده نمود. اما به هر روی امروزه نیروهای وابسته به جریانات چپ دیگر اعتقادی به برداشت مبارزاتی و سازندگی ایدئولوژیکی عاشورا برای جنبش چپ ندارند چرا که عاشورا همواره و امروزه بیش از قبل مبتنی بر پایه­های مذهبی است. با این حال برخی رگه­های درونی این حرکت همچون آزادیخواهی و عدم پذیرش ظلم از سوی حاکمان میتواند در نگرش سکولار امروزین به این واقعه مورد توجه قرار گیرد.

2 نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم بهمن 1388ساعت 18:11  توسط سعید بینش  | 

تورجان را آزاد کنید

شنیدم علی اشرف فتحی، نویسنده وبلاگ تورجان (البته یکی از دو نویسنده این وبلاگ) بازداشت شده. نمیدانم الان که این چند خط را مینویسم او در چه وضعی است. آیا آزاد شده یا همچنان در بند است؟ به عنوان یک شهروند درجه دو از ... (نمیدانم چه ارگانی وی را بازداشت کرده) خواهش میکنم یا منطق بازداشت او را برای عموم بیان کنند و یا او را آزاد کنند تا بیش از این «آزادی در حد مطلق» منتقدان حکومت خدشه­دار نگردد. جای فتحی در زندان نیست.

عکس از وبلاگ نگارستان

2 نوشته شده در  یکشنبه یازدهم بهمن 1388ساعت 11:24  توسط سعید بینش  |